تبليغاتX
...در انتظار او

...در انتظار او


مهربانم ، ای خوبم

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا

بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها ، به تو می اندیشد

وکمی

دلش از دوری تو دلگیر است ...

مهربانم ، ای خوب!

یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند ، هر کجا هستی ، به سلامت باشی

و دلت همواره ، محو شادی و تبسم باشد ...

مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد

یک نفر هست که دنایش را

همه هستی و رویایش را ، به شکوفایی احساس تو

پیوند زده

و دلش می خواهد ، لحظه ها را با تو ، به خدا بسپارد ...

مهربانم ! ای خوب !

یک نفر هست با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر شعور !

پر احساس و خیال است و سرور !

مهربانم ! این بار ، یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو ، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت ، هر صبح گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو   

با دلی سببز و از آرامش ، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 23:10 توسط niloo |


دوس دارم از شبی بگم

ببخشیدا جسارته

اگه بگم شما گلید

که مایه خجالته

یه بسته ی ناقابله

 پیشکش چشمای شما

پس می فرستید میدونم

دل مث کارت دعوته

منتظر یه فرصتم حضوری خدمت برسم

خیلی ببخشیدا ولی

 سر شما کی خلوته ؟

از دل رسوام می دونم  ایراد فراوون می گیرید

خاکش ولی تبرکه

 ماله غمای غربته

این جور نبودم به خدا

واسه خودم کسی بودم

دوره شوق هر کسی خوب می دونید یه مدته

قرار بودش که من دیگه عاشق هیچ کسی نشم

نمی دونم اسمش چیه

 وسوست یا قسمته

راحت بگم اون دلی که خودش یه روز یه خونه بود

چشش به دنبال شماست

منتظره مرمته

کاش بذارید دست منم به ضریحاتون برسه

چون واسه دیدن شما یه عمره که تو نوبته

تو آرزوی کشف این یه راز زیبا میمونم

چرا همیشه بعد عشق ، دلا اسیره عادته؟

شما با من موافقید ؟

عاشق اگه عاشق باشه

خوب میدونه که عاشقی ، قشنگترین اسارته

یه جا یکی نوشته بود

اوج مقام عاشقی

به جرات بوسیدنه

به مدت حسادته

شرایط دیوونگی

یکی دوتا نیست به خدا

زیاده اما اولش کارای ضد سنته

یه شب نمی دونم چی شد

رد شدید از تو خواب من

از اون به بعد همش میگم

خوابم یه جور عبادته

تصورش خوب مشکله

که ما کنار هم باشیم

نمی رسیم به همدیگه

تلخه ولی حقیقته

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 17:22 توسط niloo |


يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود

وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي

وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند

وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي

وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد

وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي

وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 17:17 توسط niloo |


 

حالا ديگر خوب مي دانم

 آرزوي آمدنت را هم
مثل سکوت زلال چشمهايت

 به گور خيالهاي محال خواهم برد
اما ديگر به بيقراريه اين دل وامانده
و دل دله ديدارت مديون نيستم 
من همه ي اين ماهها آمدم واز همه سراغ سادگيت را گرفتم
اما ديگر تو نبودي

 تو انگار همراه آن خنده ي آخرين
براي هميشه رفتي به جايي که ديگر دست خيال و خوابم
حتي به گرد نگاه هايت نرسيد

مهم نيست که
دلت به هواي ديگري مي تپد

 مهم اين است که من تنهايم
آنهم فقط به خاطر تو

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 12:53 توسط niloo |


منو عاشقونه بشناس
منو از دوباره بشناس
منو با دلي كه جز تو
چاره اى نداره بشناس

منو پر كن از بهونه
تازه كن مثل جوونه
رد كن از اين همه بن بست
كوچه هاى عاشقونه

من به تو دل داده بودم
قلب تو پناه من بود
تو ندونستي عزيزم
عشق تو گناه من بود

منو نشناختي هنوزم
من گل باغ تو بودم
منو از شاخه شكستي
من كه غمخوار تو بودم

اي طراوت بهاري
عطش هميشه جارى
واسه من عين نيازه
هرچه داري و ندارى

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 20:0 توسط niloo |


 

 

از من نپرس چقدر دوستت دارم

 

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

 

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

 

مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

 

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

 

بگو معنی تمرین چیست ؟

 

بریدن از چه چیز را تمرین کنم

 

بریدن از خودم را ؟

 

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

 

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

 

همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد

 

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های

 

بی کسی ام باشند

 

نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

 

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

 

مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام !!!

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 19:50 توسط niloo |


 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 19:44 توسط niloo |


آی خدا دلگیرم ازت

 

آی زندگی سیرم ازت

 

آی زندگی می میرمو

 

عمرمو می گیرم ازت

 

...

 

این غصه های لعنتی

 

از خنده دورم میکنن

 

این نفسای بی هدف

 

زنده به گورم می کنن

 

چه لحظه های خوبیه

 

ثانیه های آخره

 

فرشته ی مردن من

 

منو از اینجا می بره

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 17:44 توسط niloo |


هوای آن نگاه بی تفاوت اما پرشور .

هوای دستان پر مهر و گرم.

هوای قدم زدن دوشادوش بعد از مدتهای طولانی و چشم انتظاری

این روزها سرمای هوا را بیشتر احساس میکنم .

شاید به خاطر این است که در اعماق قلب مهربانت یاد من یخ زده است

این روزها از تو پر میشوم و حتی با سیل اشک هم خالی نمیشوم.

این روزها تنها واژه ای که میان مغز و زبانم مبادله میشود نام تو و تکرار توست

این روزها دستهایم میان سیم خاردارها گیر کرده اند.

سیم هایی که مرا زنجیر میکنند تا نتوانم تو را تمنا کنم.

این روزها انگار آسمان هم برای من دل میسوزاند.

دیگر سیلی هم صورتم را سرخ نمیکند.

این روزها قلبم مثل گذشته نمی طپد.

این روزها ضرب ناموزون این قلب مصدوم همه را به خنده و مرا به گریه وا میدارد .

این روزها مژه هایم هم برایم شهادت میدهند که تو را دوست می دارم .

گاهی قامت بلند و نحیفشان زیر بار سنگینی اشکهایم خمیده میشود و گاهِ

دیدنت، طپش‌های این ساعت شماطه ای ناکوک آرامششان را بر هم میزند.

اين روزها قلبم را به شيطان فروخته ام .

گاهي دلم ميخواهد موهبت زندگي كردن و زنده بودن را به خداوندگار

باز پس دهم و انگاه كه مخيله ام تصوير ميكند

كه تو هرگز بر خاك سر و نمور قبرم دست نوازشي نميكشي

و آنگاه ديگر دلتنگيم را چاره اي نيست

و يا شايد از گرد بيرنگ غمي كه براي لحظه اي چهره مهتاب گونت را بيازارد  

باز هم به زندگي چنگ مي اندازم.

اين روزها مثال مسافري شده ام كه ميان راه  در ايستگاهي كه نام و نشاني ندارد

از قطار زندگي پياده شده ام .

حيران و سرگردان و وامانده .

ترسيده ام اما اندك اميدي به قطار بعدي دارم شايد بويي از تو با خود داشته باشد

و شايد در انتهاي آرزو ، تو به دنيالم بيايي.

این روزها دلم براي دلتنگي هاي يعقوب نبي ميسوزد .

كارم شده بوييدن پيراهن يوسفم و اشك ريختن براي دلتنگيهاي او براي يوسفش .

اين روزها تمام با تو بوده ها را بر پرده خيال مينشانم و تيشه بر ريشه خود ميكوبم.

اين روزها دلم ميخواست ميتوانستم بار ديگر گرماي دستانت را حس كنم و به خنده هاي

دلنشينت ديده بدوزم.

اين روزها گلهاي پاغچه كوچك قلبم به ياد از دست دادن دست مهربانت افسرده شده اند

اين روزها ديگر خورشيد مثل هميشه طلوع و غروب نميكند.

طلوع بي رنگ و غروبي دلتنگ تر از هميشه دارد.

این روزهای انگار دلتنگیهایم و غربتم کش می آید . زمان کش می آید.

" این روزها انگار زمان گیر کرده در آخرین لحظه با هم بودنمان "

اين روزها كه به شب ميرسد دلتنگي هايم اوج مي گيرد

و قلبم از حركت جا مي ماند

رود اشك خروشان ميشود . گاه ميان بستر انقدر بيتاب ميشوم كه گويي گاه مردن است. 

پس قاب كاغذي تصويرت را بر سينه ميفشرم تا اندكي آرام گيرم. 

اين روزها ناجوانمردانه مرا بي تاب كرده اي و خواب از چشمانم ربوده اي.

.... 

.... 

این روزها دلم میخواهد "حرف آخر" ی را نزنم و نشنوم اما دلم میخواهد

این حرفها را تو بشنوی و حرفهای ماقبل "حرف آخر" را بزنی.

خواستم بگویم دلتنگی هایم کم نیست.

اما به یاد آر روزی را که بار بستی و رفتی .

همین کافیست ... 

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387 2:20 توسط niloo |